محمد بن زكريا الرازي
28
منصوري في الطب ( فارسى )
مىخواهيد بگذاريد . چون « روح » و « نفس » و چيز ديگر اينكه آيا غير جسمى وجود دارد يا نه آن بحث طويلى است كه مخالفان و موافقان جدالجو سخت دارد و از جمله مباحثى است كه به ظاهر پايانى بر آن مترتب نيست كه البته اسلام از جمله موافقان وجود غير جسم است . لذا با اين گزينه ، اسلام بر آن رفت تا راه سلامت آن را نيز به مريدان نشان دهد . ناگفته نماند كه اسلام علاوه بر پذيرش غير جسم در اصول خود ، به دو نشأت نيز اعتقاد دارد و بر آن رفته است كه منادى سعادت اين دو نشأت با اصول خود باشد و تاكيد بر آن دارد كه هركه بر طريق علومى بيانشده از ناحيه آن رود به اين سعادت دنيوى و اخروى دسترسى پيدا مىكند يعنى به سلامت محبوب هر انسان و خير او . و انصاف را اين شعار و اعلاميهى اعلامشده او رسايى تام با هدف اسلامى دارد هدفى كه اسلام در هر مرحله از مراحل پيشرفت خود در پى اشاعه آنست . بارى با اين مقدمه به خوبى مىبينيم كه فرهنگ اسلامى از جهت ارزشگذارى علوم غفلت نورزيده و مثل هر فرهنگ زنده كوشيده است تا آن را به مخاطبان خود عرضه دارد . حال بايد ببينيم اين دو علم مقبول اين فرهنگ ، چگونه عرضه شدهاند و متعلّمان اسلامى آن چه پيشرفتى به آنها دادهاند . فرهنگ اسلامى در بيانيهى خود اين دو علم را با بيان نام موضوع آنها معرفى كرده و گفته موضوع يكى از آن دو علم بدن انسان و موضوع ديگر دين او است . امّا از آنجا كه واقفان به مباحث علمى خوب مىدانند كه تشخص و تعرف موضوع علم ، كافى براى وقوف به آن علم نيست . بلكه عوارض ذاتى موضوع علم شرط وقوف به علم است و تعلم علم بايد مستقر بر تعلم عوارض ذاتى آن علم باشد نه شناخت موضوع آن . لذا معرفى يك علم بوسيله موضوع آن يعنى بدن انسان نه تنها شخص را واقف به آن علم نمىكند بلكه همين بدن با حيثيات متعدد مىتواند عوارض ذاتى متعددى مشخص كند و علوم چندى بوجود آورد مثلا « بدن انسان » از حيثيت صحت و مرض داراى عوارض ذاتى است غير عوارض ذاتى كه همين بدن اگر با حيثيت ورزش و رياضت در نظر گرفته شود . لذا توصيه فرهنگ اسلامى به آموزش علم بدن چون بدين ترتيب فراگير علم اعم مىشود و آن سلامت خاص مقابل مرض را كه منظور اصلى بوده فرانمىگيرد . بعدها درين فرهنگ علم بدن منصرف بفرد خاص آن علم شد . يعنى بدن انسان با